مناظرهی هومیوپاتی-قسمت یکم
اخلاق و سردرد خاله مهری
در میهمانی نشستهایم. میهمانی که چه عرض کنم. حالا دیگر باید اسمش را گذاشت میدان جنگ! ماجرا از آن جا شروع میشود که خاله مهری رو به خواهر زادهاش میکند ومیگوید :"سارا جون! نمیدونم چرا سرم درد میکنه! میشه دو تا استامینوفن به من بدی؟ " هنوز حرف خاله مهری تمام نشده که دائی مهدی با صدای بلند درمیآید که : "ای آقا! این استامینوفنهای ایرونی که همش گچه! بیا خواهر جون! بیا بهت تاینلول بدم که همون استامینوفنه اما خارجیش. مثل آب بر آتیش سردردتو خوب میکنه." سارا اما که دانشجوی ترم اول داروسازی است، با اعتراض میگوید: "چه حرفها میزنین دایی مهدی ها! استامینوفن همون استامینوفنه دیگه، داخلی و خارجی نداره که! با این حرفهای شماست که صنعت داروسازی کشور پیشرفت نمیکنه." دایی مهدی که صورتش – البته آن بخشی از آن که در بالا و پایین سیبیلها معلوم است – حسابی سرخ شده است، اعتراض یک الف بچه را که تا همین چند سال پیش نیناشنای میگذاشتند و او با پوشکش بلند میشد و میرقصید و ده بار هم زمین میخورد، تاب نمیآورد و با خنده میگوید: "آخه خانوم کوچولو. دایی اون صنعت داروسازیت رو بخوره! وقتی صدتاشو میخوری و خوب که نمیشی هیچی، دل درد هم میگیری. دیگه معلومه که فرقش با خارجی چیه دیگه. " سارا لب ورمیچیند و جواب نمیدهد، در همین فرصت، شمسی خانوم درمیآید که " اصلاً این داروهای شیمیایی رو ول کنید. به قول استاد بلازاده اینها همه استعماریند و غربیها ساختهاند تا ما را چیز خور کنند. همین الآن براتون دمکردهی گلگاو زبان با سنبلالطیب میآورم که هم دردتان خوب شود و هم قلبتان آرام شود و هم ..." حرف شمسی خانوم با اعتراض آقا رشید، شوهرش، قطع میشود که : "بس کن زن! همون دوای قبلی که از این بلازاده گرفتی و به خورد ما دادی تا شب جمعهها حوصلهمان از بیکاری سر نرود، کافی نبود؟ نه تنها بهتر نشدم که حبس بول هم گرفتم. " همه میخندند و شمسی خانوم با ناراحتی سیلی محکمی به گوش شوهرش میزند. در همین فرصت، شادی خانوم که لباسش مثل تابلوی خطاطی است و همیشه در خلسهی نیمه عارفانه و نیمه ابلهانه به سرمیبرد، درمیآید که : "به نظر من راه درمان سردرد، فقط انرژی درمانیه و هومیوپاتی. که انرژی حیاتی رو با رفتارهای کیهانی...." شادی خانوم نمیتواند حرفش را تموم کند چون مجلس بواسطهی دعوای حضار به هم ریخته است. من اما همهاش به این فکر میکنم که وقتی تنها سخنگویان در مورد داروها یا شرکتها و صاحبان صنایع، یا منابع دولتی و یا مدعیان شارلاتان درمانهای آلترناتیو هستند و نهاد صنفی مستقلی از پزشکان که مورد اعتماد مردم باشد وجود ندارد، این جو بیاخلاقی و بیاعتمادی ادامه خواهد داشت.
این هم اینک مطلب بالا:
http://salamatiran.ir/pdf/sepid/254_7.pdf
این ستون آغاز گر مناظرهای شد که ادامهاش را در پستهای بعدی این وبلاگ بخوانید.
این وبلاگ آوردگاهیست برای گفتگوی نقادانه و منصفانه دربارهی تقابل علم و اخلاق با شبه علم و خرافات. هر نظری که در این وبلاگ آورده می شود نظر شخصی نویسنده ی آن است و انتسابی به هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی دیگر ندارد.