اردک بربری: گفتاری دیگر در باب هومیوپاتی
در آغازین روزهای پاییز سال 2004 میلادی، مانند هر سال، رسانههای گروهی در ایالات متحده به مردم اطلاع دادند کخ "فصل انفلوانزا" شروع شده است و یادی کردند از همهگیری انفلوانزای سال 1919 که 100 میلیون نفر را در سراسر جهان کشت. مراجع رسمین سلامت عمومی نیز همصدا با رسانهها از مردم خواستند که زدن "واکسن" به افرادی که به آن نیاز دارند را فراموش نکنند.
ویروس انفلوانزا که به سرعت جهش ژنی مییابد بنابراین هر سال باید بسته به ویروسهای رایج همان سال، تهیه و تولید شود. آن سال هم خیال دولت فدرال راحت بود که تولید واکسن را به میزان کافی به شرکت بریتانیایی شیرون (Chiron) سفارش دادهاند. از بخت بد اما آن سال آلودگیهایی در نمونههای شرکت مشاهده شد و دولت بریتانیا آن شرکت را مجبور کرد که تولید واکسن را متوقف کند. و بدین ترتیب دست مقامات بهداشتی آمریکا در حنا ماند: فصل انفلوانزا شروع شده بود اما واکسن کافی در کشور موجود نبود. وزیر بهداشت وقت، سخت نگران وقوع اپیدمی مرگباری در کشور بود.
رسانهها به فکر افتادند که جایگزینهایی را برای واکسن، به افرادی که به واکسن دسترسی نداشتند، معرفی کنند. بر همین سیاق، وال استریت جورنال هم مقالهی مفصلی را متشر کرد و به مردم جایگزینهایی را برای واکسن انفلوانزا معرفی کرد:
اولین جایگزین معرفی شده FluMist بود.این واکسن که تنها از طریق نسخهی پزشک قابل دسترسی است، حاوی ویروس زنده است و بهصورت اسپری داخل بینی تجویز میشود. واکسن FluMist بسیار کارآمد است اما از آنجا که در آن از نوع ضعیف شدهای از ویروس زنده استفاده شده است، برای افراد بالای 49 سال یا بیمار توصیه نمیشود، حال آن که این افراد گروهی را تشکیل میدهند که در معرض بیشترین خطر ابتلا به انفلوانزا قرار دارند.
مقالهی والاستریتجورنال همچنین شستوشوی مکرر دست را توصیح کرده بود. زیرا انتقال انفوانزا عمدتاً از طریق تماس دست با سطوحیست که قبلاً توسط فردی مبتلا لمس شدهاند. همچنین خاطرنشان کرده بود که اگر شما به انفلوانزا مبتلا شدید، پزشک شما میتواند برایتان داروهای ضدویروس –مانند آمانتادین - را تجویز کند که حداقل دورهی ابتلا را کوتاهتر میکنند.
تمامی توصیههای بالا لز نظر علمی درست وغیرقابل خدشهاند. اما مقاله جایگزین دیگری را هم در فهرست خود گنجانده بود که باعث ناخرسندی و اعتراض جامعهی علمی شد. این جایگزین ادعایی Oscillococcinum نام داشت که یک داروی هومیوپاتی است. مقاله تنها به این هشدار ملایم بسنده کرده بود که:"مکانیسم هومیوپاتی مورد سوال است." حال آن که مکانیسم هومیوپاتی "مورد سوال" نیست، بلکه اصلاً وجود خارجی ندارد.
اگر به یکی از فروشگاههای آرایشی بهداشتی در آمریکا که داروهای هومیوپاتی را هم عرضه میکنند سری بزنید، Oscillococcinum را در کنار دیگر داروهایی که فروششان به نسخه نیاز ندارد، میبینید. البته داروهای بدون نسخهی دیگری هم برای انفلوانزا وجود دارند اما هیچکدام ادعای درمان این بیماری را ندارند، بلکه تنها میتوانند علائم بیماری را تسکین دهند. و البته عوارض جانبی چندی هم دارند. داروی Oscillococcinum نام اما هم ادعای درمان دارد و هم – بهدرستی- هیچگونه عوارض جانبی – به جز تهی شدن جیب خریدار - ندارد. خریداران بسیاری هنگام جستجوی داروی انفلوانزا در بین قفسههای فروشگاه، این دارو را برمیدارند و بدون توجه به واژهی "هومیوپاتیک" که یا حروف ریز روی جعبه نوشته شده است، آن را خریداری میکنند و به خانه میبرند. بسیاری، حتی اگر این واژه را بخوانند، معنای آن را نمیدانند، فقط به این اعتماد بسنده میکنند که اگر دارویی در آمریکا به فروش میرسد، لابد ایمنی و کارآیی آن به اثبات رسیده است. با کمال تاسف چنین نیست.
کنگره استثناهای مشخصی را برای "قانون غذا و دارو" قائل شده است. به طور خاص، سناتور رویال کوپلند (Royal Copelnd) از نیویورک، که پیش از راهیابی به سنا پزشک هومیوپاتی بود، بانی اصلی قانون غذا، دارو و مواد آرایشی بود که در سال 1938 به تصویب رسید. این قانون دربردارندهی این نکته بود که داروهای هومیوپاتی فهرست شده در فارماکوپهی هومیوپاتیک از نظارت ادارهی غذا و دارو یا همان FDA مستثنا میشوند. این استثنا هنوز برقرار است! دلیلی که کوپلند برای این استثنا قائل شدن آورد، روشن و ساده بود: هیچ راهی برای اثبات این وجود ندارد که یک فرآوردهی هومیوپاتی همان چیزی است که ادعایش را دارد!
داروی Oscillococcinum منحصراً در فرانسه و توسط شرکت بویرون (Boiron) تولید میشود. تولید دارو از مادهی اولیهای شروع میشود که از جگر و قلب اردک بربری (Burbary Duck) تهیه میگردد. این که چرا این افتخار نصیب این گونهی اردک وحشی – و نه حیوان دیگری – شده است، بر کسی معلوم نیست.
گام بعدی فرآیند بویرون اما، رقیق کردن عصارهی اردک به شیوهی هومیوپاتیک است. فرآیندی که در انتها حتی یک مولکول از اردک بیچاره را در محلول باقی نمیگذارد!
تمامی داروهایی که بدون نسخه به فروش میرسند، موظفند که محتویات خود را روی بسته اعلام کنند. بویرون ترجیح میدهد که این کار را به زبان لاتین انجام دهد. اگر روی بستهی Oscillococcinum را که از روی قفسهی فروشگاه برداشتهاید بخوانید، این عبارات را میبینید: “anas barbariae hepatis et cordis extractum” یعنی: "عصارهی جگر و قلب اردک بربری". و برای بیان غلظت آن نوشته شده است: 200CK HPUS. احتمالاً تعداد کمی از خریداران دقیقاً میدانند که این نوشته به چه معناست. حرفK به سادگی به این معنا است که این فرآورده رقیق شده است. حرف C حاکی از آن است که غلظت اولیهی محلول 1در 100 بوده است. عدد 200 اطلاع میدهد که رقیق سازی یک درصدی 200 بار تکرار شده است. حروف HPUS هم نشانگر آنند که این فرآورده رسماً در فارماکوپهی هومیوپاتیک ایالات متحده فهرست شده است. به بیان دیگر، این فرآورده تحت حمایت قانون سال 1936 کوپلند قرار میگیرد و از نظارت FDA مصون و مستثنا است.
بگذارید قدری به اعداد بالا بپردازیم: وقتی شما با غلظت 1 در 100 شروع میکنید، با اولین رقیق کردن یک در صدی به غلظت 1 در 10000 میرسید. وقتی این کار را تکرار میکنید، حاصل کار شما محلولی با غلظت 1 در 1000000 خواهد بود. این کار اما حدی دارد. حدش تا جاییست که حداقل یک مولکول از مادهی اولیه درکل محلول مانده باشد. در مورد Oscillococcinum با تقریباً 12 بار تکرار رقیق سازی به این حد میرسیم. حالا اگر یک بار دیگر رقیقسازی انجام گیرد، احتمال وجود یک مولکول از مادهی موثرهی اولیه در بستهی داروی ما 1 در 100 خواهد بود. در واقع 99% احتمال دارد که حتی یک مولکول از مادهی موثره در بسته وجود نداشته باشد. در مورد Oscillococcinum اما این رقیق سازی نه یک بار بلکه 188 بار بعد از رسیدن به حد رقیق سازی تکرار میشود. این رقیق سازی اصلاً معنایی ندارد زیرا دیگر حتی یک مولکول از مادهی اولیه هم در محلول باقی نمانده است تا رقیقتر شود!!
جالب این است که بدانیم که در کل جهان و کیهان قابل مشاهده – شامل ستارگان و کهکشانها- بهتخمین 1080 مولکول وجود دارد. یعنی یک و 80 صفر جلوی آن. حالا اگر فرض کنیم که تمام این عالم یک بستهی Oscillococcinum باشد، بعد از رسیدن به حدود رقت 40C به حد رقیقسازی خواهیم رسید. یعنی احتمال این که یک مولکول از مادهی موثره در بستهای به اندازهی کل عالم وجود داشته باشد. در مورد این دارو اما هنوز 160 بار رقیق سازی باقی مانده است!
البته کمتر داروی هومیوپاتی ادعای رقت 200C را دارد. رقت رقت 30C اما برای غالب داروها یک رقت استاندارد محسوب میشود و این فراتر از حد باقی ماندن یک مولکول در بستهای به بزرگی کرهی خاک است.
به بیان ساده، رقت هومیوپاتیک کاملاً بیمعنا است. حتی یک مولکول از مادهی موثره در این به اصطلاح داروها وجود ندارد.
اگر شما این سوال را پیش روی هومیوپاتها قرار دهید به شما پاسخ میدهند که :
1- ممکن است که مکانیسم اثر داروهای هومیوپاتی کاملاً شناخته شده نباشد. اما میلیونها نفر در سراسر جهان دیدهاند که اثربخش است. از جمله الیزابت دوم ملکهی بریتانیا که یک هومیوپات شخصی دارد که هر روز کوکتلی از فراوردههای هومیوپاتی را برای او تهیه میکند. البته روشن است که میلیونها نفر در سراسر جهان – که شاید ملکهها یا پادشاهانی هم جزوشان باشند – به خرافات دیگری مانند طالع بینی باور دارند و برخی از ایشان طالع بین اختصاصی هم دارند. اما آیا این به معنای درست بودن و صادق بودن مدعیات طالع بینی و سایر خرافات است؟ واضح است که چنین نیست. باید خاطرنشان کرد که خانوادهی سلطنتی بریتانیا هم وقتی که بیماری جدی باشد – مانند بیماری اخیر همسر ملکه، دوک ادینبورو – به بیمارستانهای طب مدرن مراجعه میکنند.
2- درست است که مادهی موثره از محلول حذف میشود، اما خاطرهی آن در آب یا الکل باقی میماند و این خاطره دربردارندهی اثر شفا بخش است. البته پاسخی به این پرسش نمیدهند که این خاطره دقیقاً چیست؟ و چگوه ثبت میشود؟ و چگونه بعد از خشک شدن محلول بر روی قرصها هم حفظ میشود؟ و آیا آبی که هر روز مینوشیم و حتما قبلا بارها مواد محلولی را در خود داشته است، آیا خاطرات آنها را با خود دارد؟ چنین خاطراتی چه بر سر ما میآورند؟
3- داروهای هومیوپاتی گاه شامل غلظتهای غیرهومیوپاتیک از مواد موثرهی طبیعی هستند. با این تفاوت که بر اساس "اصل شباهت" عمل میکنند. البته اگر چنین دارویی با غلظت عادی تجویز کند مشمول طب گیاهی میشود. تاثیر آن هم البته نه بر اساس روایتهای فردی بلکه بر اساس کارآزماییهای بالینی دوسوکور و تصادفی شده باید بررسی شود. اگر ایمنی و اثربخشیشان ثابت شد، دیگر جزئی از طب رایج خواهند بود.
سالانه تنها 15 میلیون دلار صرف خریدن Oscillococcinum در ایالات متحده میشود. احتمالاً فروس این دارو در اروپا از این هم بیشتر است. هر بسته از این فرآوردهی بویرون 12 دلار قیمت دارد. بخشی از این قیمت شمال بهای تضمین این امر است که حتی یک مولکول از مادهی موثره در دارو باقی نمانده است. پس چرا میلیونها نفر در سراسر جهان این دارو را میخرند و بسیاری ادعا میکنند که مصرف آن موثر بوده است؟ اگر شما "اثر دارونما" را بشناسید، به سادگی این پرسش را پاسخ خواهید گفت.
در تبلیغ Oscillococcinum این شعار آمده است: "با پیدایش اولین نشانههای انفلوانزا، اسیلو را مصرف کنید." اگر کسی با اولین عطسه این دارو را مصرف کند و صبح روز بعد سالم و سرحال از خواب برخیزد، سلامت خود را به این دارو نسبت خواهد داد و به سایرین توصیهاش خواهد کرد. بنابراین اولین دلیل اکثر روایتهای موفقیت این دارو بهسادگی درست نبودن تشخیص است. انفلوانزا در شروغ خود با بسیاری دیگر از بیماریهای دستگاه تنفس فوقانی شباهت دارد. مانند یک سرماخوردگی گذرا، یا حساسیت به گردهها، پرزها و هزاران چیز دیگر. حتی انفلوانزای خفیف میتواند به سرعت توسط سیستم اینمی بدن مرتفع شود.
چگونه میتوان اثر دارو را از اثر دارونما بازشناخت؟ برای این کار، "کارآزمایی بالینی تصادفی شدهی دوسوکور" ابداع شده است. این ابدع بزرگترین کشف پزشکی مدرن بوده است. حتی مهمتر از کشف پنیسیلین و واکسن فلج اطفال.
در سال 1781، پزشک جوان و ایدهآلیست آلمانی، نامش ساموئل هانمن (Samuel Hahnemann) از پزشکی زمان خود سخت ناامید شده بود. او کاملاً حق داشت. پزشکی زمان او – که ما امروزه آن را تحت عنوان طب سنتی یا مزاجی میشناسیم – با دادن داروهای سمی و اثبات نشده و عملیاتی مانند زالو اندازی و خونگیری و وادار کردن بیمار به تهوع یا دادن پرهیزهای سفت و سخت، تنها درمان بیماران را به تعویق میانداخت. البته بسیاری از بیماران به طور طبیعی و به واسطهی سازوکارهای طبیعی بدن خوب میشدند و تمامی اعتبار این خوب شدن به پزشکان تخصیص مییافت. این اما چیزی نبود که پزشک آلمانی جوان را فریب دهد. او به خوبی میدید که غالب داروها و درمانهایش نه تنها مفید نیستند بلکه در نهایت ضرر زیادی هم به بیماران وارد میکنند. هنوز صدسالی تا ابداع کارآزمایی بالینی دوسوکور زمان باقی مانده بود.
تنها یک سال بعد از فارغالتحصیلی ازمدرسهی پزشکی، هانمن که به تازگی ازدواج هم کرده بود، طبابت را کنار گذاشت. او طبابت زمان خود را این گونه توصیف کرد: "درمان وضعیتهای پاتولوژیک ناشناخته با داروهای ناشناخته." آفرین بر هانمن! این توصیف او بسیار دقیق بود. او حتی طبابت زمان خود را "جنایت" نامید. اما هانمن به هر حال میبایست زندگی خانوادهی رو به گسترش خود (او در نهایت صاحب 11 فرزند شد) را تامین کند. از همین رو از استعداد شگرفی که در زبان داشت (او به 10 زبان مسلط بود) استفاده کرد و شغل ترجمهی متون پزشکی را برای خود برگزید.
در یکی از متونی که هانمن ترجمه کرد، توصیف شده بود که مالاریا با کینین (cinchona bark [quinine]) درمان میشود. او کینین را بر روی خود آزمایش کرد و علائمی شبیه به علائم مالاریا را در خود مشاهده نمود. این نقطهی عطفی در زندگی او بود. بر اساس همین تجربهی منفرد شخصی او "قانون مشابهها" (Law of Similars) را اعلام کرد: "مشابه، مشابه را درمان میکند" (simila, similabus, curantor). بنابراین اصل، مادهای که علائم خاصی را ایجاد میکند، قادر به درمانی بیماریای است که همان علائم را دارد. این ایده البته قبل از آن هم در متون قدیمی یونانی در در جادوگریهایی که از اشیاء مشابه استفاده میکردند (imitative magic: نوعی از جادوگری که قصد دارد جهان بیرونی را با مداخله بر ماکت های کوچکی از ان کنترل کند. برای مثال، عروسک کوچکی از دشمن را میسازند و با وارد کردن آسیب به آن سعی میکنند تا به دشمن واقعی آسیب بزنند. این نوع از جادوگری در مینا قبایل بدوی رواجی تمام داشته است.) عنوان شده بود. شاید هانمن در ترجمههایش به آن مطالب برخورد کرده بود. هانمن با این ایده به حرفهی پزشکی بازگشت.
هانمن گسترهی وسیعی از مواد طبیعی را که علائم بیماریها را اینجاد میکردند بر روی بیماران خود آزمایش کرد. او به یک مشکل برخورد: بسیاری از این مواد عوارض جانبی سخت و ناراحت کنندهای را به مصرف کنندگان خود تحمیل میکردند. در واقع هانمن متوجه شد که دارد همان کاری را انجام میدهد که پزشکی آن زمان انجام میداد و او پیش از آن محکومش کرده بود.
راه حلی به ذهن هانمن رسید: او شروع به رقیقتر کردن داروهایش کرد و به این نتیجه رسید که هر چه دارو را رقیقتر میکند، بیمار زودتر خوب میشود. اگر من و شما چنین پدیدهای را مشاهده کنیمف چه نتیجهای میگیریم؟ پاسخ ساده است: دارو دارد بیمار را از بهبودی بازمیدارد. شاید به همین دلیل است که من و شما هیچوقت اصلی انقلابی را در پزشکی کف نمیکنیم. هانمن اما بر اساس این مشاهده به دومین قانون اصلی خود رسید: "قانون رقیقها" (Law of Infinitesimals) که میگوید: هرچه دارو رقیقترباشد، موثرتر است(reduction ad absurdum).
هانمن در کتب خود به نام "ارغنون هنر پزشکی" (Organon of the Medical Art) تاثیر داروهای بسیار رقیق خود را به "انرژی دارویی" (Medicinal Energy) که غیرمادی است، نسبت میدهد. او مینویسد که همانطور که آبله و سرخک از کودکی به کودیک دیگر مناقل میشود بدون آن که هیچ چیز مادی بینشان رد و بدل شود، اثر درمانی هم به بیمار بدون انتقال ماده، منتقل میشود. این همان ویتالیسم (Vitalisn) است که باور رایجی در آن زمان بود و نوعی جوهر غیرمادی را به موجودات زنده و مواد آلی نسبت میداد. این باور با کشف میکروبها و سنتز مواد آلی در آزمایشگاه به کلی منسوخ شد.
از دیگر سو، همزنان با هانمن، فیزیکدانی ایتالیایی به نام آمادئو آووگادرو (Amedeo Avogadro) زندگی میکرد. او در سال 1811، یعنی یک سال بعد از انتشار کتاب ارغنون هانمن نشان داد که در هر یک مول از هر ماده، باید تعداد مشخص و ثابتی از مولکولهای ان ماده وجود داشته باشد. این تعدار را ما امروزه با نام "عدد آووگادرو" میشناسیم. اما نه هانمن و نه حتی خود آووگادرو از عدد آووگادرو اطلاعی نداشتند. مقدار دقیق این عدد را پنجاه سال بعد، یوهان لوشمیت (Johann Loschmidt) فیزیکدان آلمانی کشف کرد. امروزه این عدد را در آلمان با نام عدد لوشمیت میشناسند. شاید هم حق با آلمانیها باشد. بنابراین هانمن بدون اطلاع از عدد آووگادرو که حد رقت را معلوم میکند، به رقیق کردن مکرر محلولهای خود ادامه میداد، تا مدتها بعد از زمانی که دیگر حتی یک مولکول هم از مادهی موثره در آنها باقی نمانده بود.
خوشبختانه قانون رقیقها قانون مشابهها را خنثی میکند. وگرنه مشکلات زیادی پیش میآمد. برای مثال، میدانید درمان هانمن برای بثورات قنداق شیرخواران چیست؟ عصارهی گزنه (Poison Ivy). زیرا گزنه باعث ایجاد بثورات در پوست میشود. حالا ببینید که اگر قانون رقتها نبود، چه بر سر شیرخواران میآمد؟ خوشبختانه ذرهای از گزنه در محلول نهایی وجود ندارد. پای کودکان اگر خشک و تمیز نگاه داشته شود، خودبه خود خوب میشود وموفقیت دیگری برای هومیوپاتی به ثبت میرسد.
هومیوپاتی در زمان خود یک اثر مثبت بزرگ داشت: با دادن محلولهای بیاثر به جای داروهای طب آن زمان، مانع از آن میشد که بیماران توسط پزشکان خود مسموم یا زخمی شوند. در نتیجه بیماران با کمک فرآیندهای دفاعی بدن خودشان زودتر و راحتتر بهبود پیدا میکردند. در آن زمان تعداد پزشکان تحصیلکرده در اروپا و آمریکا بسیار اندک بود. بسیاری از پزشکان شاغل به طبابت، تنها آموزشی که دیده بودند، مدتی کار تحت نظر پزشکی دیگر بود. خرافات و درمانهای مندرآوردی رواجی تمام داشت. خیلی از مردم بر این بوار بودند که رموز سفا و بهبود نزد شمنهای قبائل بدوی بوده است و درمانهای منسوب به آنها را به کار میبستند. در چنین شرایطی، اولین هومیوپاتهایی که به آمریکا مهاجرت کردند، زمینه را برای کار خود بسیار مناسب دیدند. اولین کالج و بیمارستان هومیوپاتی در فیلادلفیا تاسیس شدند و خیلی زود به سرتاسر کشور گسترش یافتند. در انتهای قرن نوزدهم به نظر میرسید که هومیوپاتی تبدیل به روش غالب پزشکی در آمریکا خواهد شد. اما پیشرفتهای علمی و سربرآوردن پزشکی مدرن، خیلی زود صحنه را به کلی تغییر داد.
تئوریهای بیبنیاد مانند ویتالیسم به کنار گذاشته شدند و پزشکی مبتنی بر علم تجربی، خصوصاً بعد از ارائهی تئوری میکروبی بیماریها از سوی پاستور و کخ، به سرعت پیشرفت کرد. در آمریکا، گزارش فلکسنر (Flexner report) منجر به تحولی اساسی در آموزش پزشکی شد. از جمله این که مدارس متفرقهی پزشکی در سراسر کشور برچیده شدند. کالجهای هومیوپاتی در میان آنها بودند.
هنوز بیمارستانی به نام ساموئل هانمن در فیلادلفیا وجود دارد که زمان تاسیس آن به دههی 1930 بازمیگردد. اما این نام تنها اشارهایست به قدرتی که هومیوپاتی در زمانی داشته است. سالهاست که اثری از هومیوپاتی در بیمارستان ساموئل هانمن وجود ندارد.
برگرفته از:
Park RL (2008). Superstition, Belief in the Age of Science. Princeton: Princeton University Press.
این وبلاگ آوردگاهیست برای گفتگوی نقادانه و منصفانه دربارهی تقابل علم و اخلاق با شبه علم و خرافات. هر نظری که در این وبلاگ آورده می شود نظر شخصی نویسنده ی آن است و انتسابی به هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی دیگر ندارد.