چرا خوردن ترشی و ماست باعث لک و پیس می شود؟
نوعی بیماری است که به علت اختلال در ملانین های پوست، لکه های سفیدی در روی صورت و بدن فرد ایجاد می شود. امروزه فهمیده اند که این بیماری نوعی بیماری خودایمنی است یعنی علت آن واکنش سیستم ایمنی بدن علیه سلول های خودی است. این بیماری را از قدیم برص یا لک و پیس هم می نامیدند.
در گذشته، یعنی زمانی که طب سنتی رواج کامل داشت، برای این بیماری علل دیگری قایل بودند. دو تا از شایعترین آن ها عبارتند از:
۱- خوابیدن با زنان در زمان عادت ماهانه
۲- خوردن ماهی با کشمش یا ماست با ترشی (و انواع ترکیبات غذایی دیگر)
باور به عللی از این دست امروزه جزو خرافات پزشکی به حساب می آید. اما برخی در گذشته و امروز به این علل باور پیدا کرده اند و هنوز هم باور دارند.
شکل گیری و رواج خرافات و شبه علم، از جمله در حیطه پزشکی، مبتنی بر عوامل سه گانه زیر است:
۱- توهم
۲- سوگرایی
۳- مغالطه
در ادامه در باره هر کدام از این سه عامل توضیحی کوتاه می دهم و نقش آن ها را در شکل گیری و رواج مثال بالا شرح خواهم داد:
۱- توهم : مغز آدمی تمایل دارد که در مشاهدات خود الگو (pattern) پیدا کند. این الگوها خیلی از اوقات فقط ساخته و پرداخته ذهن و مغز ماست و ریشه ای در واقعیت بیرونی ندارد. این را متخصصین علوم اعصاب به ما می گویند اما فهمیدن و تصدیق آن خیلی ساده است. همه ما زمانی در کودکی به آسمان نیمه ابری نگاه کرده ایم و در میان ابرهای گذرا نقش های فراوانی را پیدا کرده ایم: مانند صورت انسان، اسب در حال دویدن، ارابه، گربه، شیر، اژدها و ..... در حالی که این صورت ها واقعا در ابرها وجود ندارند بلکه این ذهن ماست که از حجم های اتفاقی و نامربوط استفاده می کند تا الگوهایی چنین را بسازد. درست همانند صور فلکی که ستاره شناسان قدیمی برساخته بودند و در ترکیب اتفافقی ستارگان می توانستند خرس و شیر و تیرانداز و عقرب ببینند.
مغز ما از حوادث اتفاقی و عادی زندگی مان هم به همین ترتیب الگوسازی می کند:« از وقتی که پسرم به دنیا آمد وضع ما خوب شد. قدم پسرم خوب است. » یا «یک روز در هوای سرد از خانه بیرون رفتم و از آن روز به بعد کلیه ام ایراد پیدا کرد و حالا سه سال است که دیالیز می شود. کلیه ام چاییده است. » و ...
این الگو سازی سرچشمه خرافات و شبه علم است.
کافی ست که فردی دچار ویتیلیگو شده باشد و بعد در ذهن خود به یاد آورده باشد که زمانی در حین عادت ماهانه با همسر خود همبستر شده است و ذهنش این الگو سازی را به خرج داده باشد. (البته ممکن است برخی هم برای این که افراد این کار را نکنند یعنی در زمان عادت ماهانه نزدیگی نداشته باشند، چنین الگویی را ساخته و رواج داده باشند.)
۲- سوگرایی: سوگرایی تایید (confirmation bias) در این میان نقشی تعیین کننده دارد. ما وقتی به الگویی باور داریم، هر وقت اتفاقا شواهدی دال بر تایید آن پیدا کردیم به یادمان می ماند و نقل می کنیم. اما هزاران مورد دیگر را که آن الگو درست در نمی آید خیلی ساده فراموش می کنیم و با بی اعتنایی از کنارشان رد می شویم. افرادی که به چشم زخم اعتقاد دارند می توانند چند مثال بیاورند که خودشان دیده اند که تعریف و تمجید فردی کار دست طرف مورد تعریف و تمجید داده است. مادر بزرگ من می گفت: «ما یک درخت گلابی خیلی بزرگ و پر میوه داشتیم که یک روز شمسی خانوم از در آمد و به آن نگاه کرد و گفت وای! این درخت چقدر میوه داده است! و همان موقع پرمیوه ترین شاخه شکست و بر زمین افتاد. چشم شمسی خانم شور بود. » چشم شمسی خانم هیچ ایرادی نداشت. مادر بزرگ من الگوی ارتباط تعریف با تخریب را در ذهن داشت. هزاران بار هم تعریف شنیده بود و اتفاقی نیفتاده بود (خوب، چشم آن ها شور نبود!) اما یکی دو بار که تعریف با اتفاق بد همراه شده بود آن را خوب به خاطر داشت و تعریف می کرد.
در مورد مثال بالا هم اگر دو سه نفر بودند که برص داشتند و اتفاقا زمانی با زنی در حال عادت ماهانه نزدیکی کرده بودند، یا ماست را با ترشی میل کرده بودند، همین را خوب به خاطر می آوردند و برای طبیب خود می گفتند و همین ارتباط نقل می شود و رواج پیدا می کند.
یک سوگرایی دیگر به نام سوگرایی یادآوری هم در این جا موثر است: فردی که دچار ویتیلیگو شده است مرتب از خود می پرسد: چرا من این طور شدم؟ و مرتب گذشته اش را مرور می کند که علتی برای آن بیابد. حالا اگر از او بپرسی نکند تو روزی ترشی با ماست خورده ای؟ شب و روز با دقت گذشته اش را مرور می کند و بالاخره یادش می آید که «ای وای! سال اولی که به مدرسه رفته بودم شب یلدا رفته بودیم منزل عمه خانم و موقع عصر کاهو سرکه آوردند و من حسابی خوردم و شب هم موقع شام در حالی که هنوز سرکه ها در شکمم بود از ماست محلی چند لقمه خوردم و همان باعث شد که من لک و پیس بگیرم.» و این را همه جا نقل می کند.
کسی که ویتیلیگو ندارد که این فکر نمی کند که چرا چنین شد؟ و اگر ده بار هم ماست و ترشی خورده باشد یا کار دیگری کرده باشد حالا دیگر کاملا از یادش رفته است و طبیعتا برای کسی هم تعریف نمی کند.
امروزه در متدولولوژی تحقیقات با روش های تخصصی آماری سعی می کنند که سوگیری را به حداقل برسانند اما در گذشته این امکان وجود نداشت.
۳- مغالطه: حالا وقت آن است همراهی های تصادفی بالا که با توهم تبدیل به الگو شده اند مستدل شوند و رواج داده شوند. این جا است که مغالطه به کار می آید.
یک مغالطه رایج همانا مغالطه استنتاج رابطه علی از توالی زمانی است. یعنی همین که دو بار دیده ایم که افراد دچار ویتیلیگو قبلا با زنی در حال عادت ماهانه خوابیده اند یا مثلا ماست و ترشی را با هم خورده اند. بین این دو مورد رابطه علی برقرار می کنیم. قبلا این مغالطه را در صفحه فیس بوکم با نام طنز آمیز «مغالطه لوبیاپلو» توضیح داده ام.
حالا شما هر کدام دیگر از انبوه خرافات و شبه علم پزشکی را که می خواید نام ببرید ( و اگر حافظه یار نمی کند برای به دست آوردن یک فهرست بلند بالا به وبسایت های طب سنتی که مثل قارچ روییده اند مراجعه کنید) و خواهید دید که چگونه سه عامل بالا در ایجاد و رواج آن ها نقش داشته اند.
بعدالتحریر: توضیح واضحات این که منظور من این نیست که «هر باور قدیمی» درباره بیماری و سلامت نادرست است. منظور من این است که نظریه های باید با محک علم پزشکی مبتنی بر شواهد سنجیده شوند و صرف رواج آن ها در نزد عموم یا ذکر شدن در کتاب های قدیمی و سنتی نمی تواند دلیل برای باور و عمل کردن باشد زیرا در آن دوران این عوامل بسیاری از خرافه ها و شبه علمیات را ایجاد کرده اند.
این وبلاگ آوردگاهیست برای گفتگوی نقادانه و منصفانه دربارهی تقابل علم و اخلاق با شبه علم و خرافات. هر نظری که در این وبلاگ آورده می شود نظر شخصی نویسنده ی آن است و انتسابی به هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی دیگر ندارد.