پارادایم وارونه
اخیرا در فضای دانشگاهی و فکری کشور، بارها و بارها این عبارات به گوش یا چشم میخورد که:
«ما باید پارادایم جدیدی را بنا کنیم»
یا « ما میخواهیم تمدن علمی نویی را بیافرینیم.»
یا «استاد فلانی دارند مکتب فلسفی شهرستان ابرکوه را بنا مینهند»
از شوخیها و فرصتطلبیها و بادمجان دور قاب چینیها که بگذریم، عدهای با صداقت به دنبال چنین اهدافی هستند. برای مثال، به خاطرم هست که یک بار دو دانشجوی سال دوم پزشکی که بسیار با انگیزه و مشتاق به نظر میرسیدند، در راهروی دانشکده به من میگفتند: «چه فایده دارد که ما به درمان اسهال آبکی یا تومور بصلالنخاع مشغول شویم؟! ما دو نفر میخواهیم پارادایم جدیدی را در پزشکی ایجاد کنیم.»
روی سخن من با این گروه است. یعنی گروهی که با دیدن مشکلات و نارساییهای پزشکی موجود، به فکر آن میافتند که یک تمدن/پارادایم/مکتب جدید بنا نهند و مشکلات را به طور ریشهای حل کنند.
دوستان عزیز و دردآشنا! تا جایی که صاحب این قلم میفهمد، مشکل شما این است که دارید سرنا را از سر گشادش مینوازید!
توضیح آن که تغییر و تبدیل پارادایمها یا شکل گیری مکتبها در علم به این صورت است که:
1- عدهای دانشمند متبحر و طراز اول در علم (به قول شما پارادایم یا مکتبهای جاری) با تحقیقات پیشرو و درجه یک به تدریج متوجه میشوند و نشان میدهند که برخی از تئوری ها یا پیش فرض های علم به شکل موجود دچار مشکلات و نارساییهای جدی است. یعنی پیشگوییها و نتیجهگیریهایش متناقض و نارسا از آب در میایند.
2- همین دانشمندان طزار اول به تدریج نظریهها و صورتبندیهای جدیدی را جایگزین قبلیها میکنند (در بعضی از موارد این تعییرات میتواند بنیادین باشد) تا به کارآمدی برسند. تا همین جا هزاران دانشمند طراز اول سالها کار و تلاش کردهاند
3- به تدریج مدلها و صورتبندیهای جدید به شکل الگوها و چارچوبهای پذیرفته شده جدید در میایند.
4- سالها بعد، مورخان و فیلسوفان علم که حوادث را از افق دورتر بررسی میکنند، میگویند که در این جا یک تغییر پارادایم، مکتب، یا حتی تحول تمدنی رخ داده است.
به زبان سادهتر. اول دانشمدانی طراز اول و دانشافرین، بدون قصد و برنامه قبلی، و بدن آن که بخواهند یا آگاه باشند که در حال ایجاد انقلاب علمیاند، تحولی را ایجاد میکنند، و بعد از سالها، مورخان نام آن را تغییر پارادایم یا مثلا مکتب فرانکفورت یا مثلا تغییر تمدن صنعتی به دیجیتال میگذارند.
حالا اگر ما بخواهیم این شیپور را از سرگشادش بزنیم، یعنی در حالی که نمیتوانیم دو مقاله علمی درست وقابل توجه (یا حداقل بدون سرقت ادبی) در حیطه علم جاری بنویسیم، اما بخواهیم به مدد شباهت اوضاع به غریبی –یا بازار مسگرها – یا خوشآیند دوستان، یا به اتکای مقام اداری یا پست وزارتخانهای، یا دسترسی به بودجه و امکانات، یا به مدد چربزبانی حواریون، مبدع پارادایم یا موسس مکتب شویم، آن وقت تنها یک موقعیت طنز را ایجاد کردهایم.
دکتر کیارش آرامش
این وبلاگ آوردگاهیست برای گفتگوی نقادانه و منصفانه دربارهی تقابل علم و اخلاق با شبه علم و خرافات. هر نظری که در این وبلاگ آورده می شود نظر شخصی نویسنده ی آن است و انتسابی به هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی دیگر ندارد.